MR.Perfect
ا گر به سبک کانتری علاقه مند باشید حتما اسم Taylor Swift رو شنیدید، کسی که با سن و سابقه نسبتا کم تونسته واقعا جابگاه خیلی خوبی رو در این سبک از موزیک به دست بیاره. تیلور: من عاشق نوشتن ترانه های صادقانه ام که نام افراد حقیقی در اون باشه و سپس روی سن اجرا بشه به همراه تمام احساسات و هیجانها در حضور 15000 نفر. کاغذ سیاه کردن و مداد کاری و وقت تلف کردن بیخودی چیزی نیست که من میخوام. دلتنگی برای دوران کودکی: نه. چون من توقع زیادی در اون زمان نداشتم. مادرم شغلش رو رها کرد وقتی که 4 سالم بود و همیشه کنارم بود. و پدرم هم شوخ طبعه. میتونی بعدا ببینیش ( یه مدت بعد پدر Swift را پیدا کردم. اونم زمانی که داشت توی پارکینگ اسکوتر سواری میکرد و یک گیتار روی دوشش بود و قیافه ی دخترش واقعا کسل به نظر میومد.) من در کنار درخت کریسمس توی مزرعه بزرگ شدم. توی یک محیط بسیار بزرگ برای آزاد چرخیدن تا بشم یک دختر بچه ی دیوونه با موهای ژولیده. لئوناردو داوینچی (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ۱۵۱۹) دانشمند و هنرمند ایتالیایی دوره رنسانس است که در رشتههای نقاشی، ریاضی، معماری، موسیقی، کالبدشناسی، مهندسی، تندیسگری، و هندسه برجسته بود.
لئوناردو داوینچی در سال ۱۴۵۲ در یک روستای توسکانی زاده شد. او فرزند نامشروع یک ثروتمند، با نام پیرو فرانسیسو دی انتونیو داوینچی و یک زن دهقان به نام کاترین بود.[۲][۳] در مورد دوران کودکی لئوناردو اطلاعات زیادی در دست نیست. او ۵ سال اول زندگی خود را با مادرش گذراند، سپس در سال [۴] او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دهکدۀ محل سکونتش گذراند. با اینکه در مدرسه چندان موفق نبود، ولی شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان میداد.[۵] داوینچی به صورت غیر رسمی هندسه و ریاضیات را نیز آموخت. وقتی او شانزده ساله بود پدرش برای بار دوم با دختر بیست سالهای به نام فرانسسکا لنفردینی ازدواج کرد.[۶] او را به شاگردی به هنرکدهای در فلورانس فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو (۱۴۳۵-۱۴۸۸) که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند. وروکیواز شهرت بسیاری برخوردار بود؛ به گونهای که ساخت بنای یادبود «بارتولومئو کولئونی»، سردار نظامی شهر ونیز را به او سپردند. در آتلیهای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را داشت، لئوناردوی جوان میتوانست چیزهای زیادی بیاموزد. بدون شک در آنجا با رموز فنی ریختهگری و کارهای فلزی آشنا شده و آموختهاست که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق مدلهای برهنه و پوشیده، تابلوها و تندیسهایی را پدید آورد. شمار زیادی از نقاشان و پیکرتراشان خوب، از هنرآموزان کارگاه موفق «وروکیو» بودند، ولی «لئوناردو» بسیار بهتر از یک نوجوان با استعداد بود، به گونهای که در هفده سالگی در کار پیکر تراشی و سایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل شده بود و قادر بود ابزارهای پیچیده و ماشینهای مورد نیاز را پدید آورد.[۷] او همچنین به پژوهش دربارۀ گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ علاوه بر این، دانش گستردهای در بارۀ نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود که از هر نوجوان با استعدادی یک هنرمند برجسته بسازد. او پس از اتمام آموزش به شهر میلان رفت.[۸] لئوناردو در سال ۱۴۷۲ به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان، پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود. احتمالا لئوناردو در آنجا فرصتی برای آموختن کالبدشکافی به دست آورد. در ۱۴۷۸ شورای شهر از او خواست نمازخانه سان برناردو در را نقاشی کند. ولی بنا به دلایلی، این مأموریت را انجام نداد. داوینچی اواخر عمر خود را در شهر واتیکان در ایتالیا سپری نمود مکانی که رافائل و میکل آنژ در انجا فعالیت داشتند.[۹] در اکتبر پادشاه فرانسه میلان را به تسخیر خود درآورد. در دسامبر همان سال لئوناردو به نزد فرانسیس اول و پاپ لیئو ایکس فراخوانده شد. به لئوناردو سفارش جدیدی برای ساخت یک شیر مکانیکی داده شد، شیری که میتوانست به طرف جلو گام بردارد و قفسه سینهاش را باز کرده و خوشهای از گلهای سوسن را نمایان سازد.[۱۰][۱۱] در سال ۱۵۱۵ به خدمت فرانسیس درآمد و در خانهای ییلاقی در کلوس لوس در نزدیکی اقامتگاه سلطنتی جای گرفت. او سه سال پایانی عمر خویش را به همراه ملزی شاگردش در آنجا گذرانید و حقوقی معدل هزار پول آن زمان در ایتالیا) دریافت میکرد.[۱۲] داوینچی در روز دوم ماه مه سال پادشاه سر داوینچی را در هنگام مرگ در آغوش گرفت هرچند که این داستان عاشقانه و رومانتیک که بسیار باب طبع فرانسویان و بسیاری از هنرمندان است بیشتر به افسانه شبیهاست تا واقعیت.[۱۳][۱۴] واساری همچنین مینویسد که داوینچی به هنگام مرگ تقاضای حضور یک کشیش برای اعتراف به گناهان میکند.[۱۵] بر طبق خواستهٔ او شصت فقیر تابوت او را حمل میکنند. او در کلیسای سنت هابرت تدفین میشود. ملزی به عنوان وارث او شناخته میشود و تمامی پولها، نقاشیها، وسائل و دیگر آثار او به ملزی تعلق میگیرد. البته لئوناردو شریک قبلی و قدیمیاش، سالای و همچنین خدمتکارش را فراموش نکرد و به هرکدام از آن دو، نصف تاکستان خویش را بخشید.[۱۶] داوینچی دوستان زیادی داشت که هم اکنون به خاطر زمینههای کاری و یا اهمیت تاریخ خود امروزه به نوعی شناحته شده هستند؛ اما با این حال به نظر میرسد که به جز ایزابلا دسته، دوستی صمیمی و نزدیکی با زنان نداشته است. داوینچی در حالیکه به همراه ایزابلا به یکی از نقاط ایتالیا سفر کرده بود، از او پرترهای میکشد که به نظر میرسد قرار بوده طرح اولیهٔ یک نقاشی باشد که هم اکنون گم شده است.[۱۷] گذشته از دوستی و روابط او با دوستانش، داوینچی زندگی خصوصی خود را پنهان نگاه داشته بود. گرایش جنسی او، به موضوعی برای تجزیه و تحلیل و حدس و گمان تبدیل شده بود. این روند در اواسط قرن ۱۶ شکل گرفت و در قرنهای ۱۹ و ۲۰ دوباره احیا شد، که مهمترین پژوهش در این باره توسط زیگموند فروید انجام شدهاست[۱۸] بیشترین رابطهٔ داوینچی، با دو پسر جوان که شاگردان خود او بودهاند یعنی سالای و ملزی بودهاست. ملزی احساس داوینچی به او را عشق و شهوت بیان میکند. مدارک دادگاه سال ۱۴۷۶ نشان میدهد که وقتی ملزی بیست و چهار ساله بوده داوینچی به همراه ۳ مرد دیگر تحت قوانین سودومی دوران رنسانس به همجنسگرایی متهم میشود اما بعدها از این اتهام تبرئه میشود.[۱۹] از آن تاریخ به بعد بحثهای زیادی پیرامون همجنسگرا بودن داوینچی و تاثیرات آن بر آثارش، به ویژه وجود حالت دوگانهٔ مردانه و زنانه و شهوت مشهود در تابلوی یحیای تعمید دهنده و باکوس و دیگر آثار وی، بخصوص آثار آمیخته با شهوت وی شدهاست.[۲۰] جیان جیاکومو کاپورتی د اورنئو یا همان سالای از سال ۱۴۹۰ همراه با داوینچی زندگی میکرد. تنها پس از گذشت یک سال از پیوستن سالای به داوینچی، او لیستی از خرابکاریها و تخطیهای سالی فراهم کرد. لئوناردو او را دزد دروغگو کله شق و دله خطاب کرد. پس از اینکه او دست کم پنج بار با پولهای داوینچی فرار و آنها را صرف کارهایی همچون خرید لباس کرد.[۲۱].اما با این حال داوینچی همواره نسبت به سالای رفتاری بسیار محبتآمیز داشت. سالای به مدت سی سال همراه با او زندگی کرد.[۲۲] سالای تعدادی از نقاشیهای خود را به نمایش گذاشت هرچند که یکی از نقاشان معروف ایتالیا عقیده داشت که داوینچی فنون نقاشی را به خوبی به او آموخته است[۲۳] اما کارهای سالای نسبت به کارهای دیگر شاگردان داوینچی از خلاقیت هنرمندانهٔ کمتری برخوردار بود. در سال ۱۵۱۵ او مدل کاملاً برهنهای از مونا لیزا را کشید و نام ان را مونا وانا نهاد.[۲۴] در سال ۱۵۰۵، داوینچی شاگرد دیگری را به نام کنت فرانسیسکو ملزی اختیار نمود. کسی که ادعا میشود محبوبترین شاگرد در نزد وی بودهاست. او به همراه داوینچی به فرانسه مسافرت کرد و تا آخر عمر داوینچی در کنار او باقی ماند. پس از مرگ داوینچی تمامی کارهای او به ملزی رسید و او از آنها به خوبی نگهداری کرد.[۲۵] لئوناردو یک نقاش پرکار نبود، در حقیقت او پرکارترین نقشهکش و طراح بود. او مقالههای زیادی در مورد کوچکترین مسائل و طرحهایی با کوچکترین جزیات را در مورد مسائلی که توجهش را جلب میکرد، نگهداری مینمود. علاوه بر این مقالات و طرحها، مطالعات زیادی پیرامون نقاشی انجام دادهاست که از آنان برای کشیدن برخی از تابلوهای معروف خود همچون «باکره صخرهها» و «شام آخر» استفاده نمودهاست.[۲۶] قدیمیترین نقاشی داوینچی، a Landscape of the Arno Valley است که در سال ۱۴۷۳ کشیده شد و رودخانه، کوهها، یک قلعه و مزارع کشاورزی را در جزیئیاتی دقیق نشان میدهد.[۲۷][۲۸] داوینچی برای کشیدن تابلوی مونالیزا از سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و اتمام آن تا ۱۵۰۷ به طول انجامید. شهرت داوینچی به خاطر اثر ماندگار وی در تاریخ، مونالیزا، بودهاست. نسخۀ کنونی تابلوی نقاشی مونالیزا درای ابعاد ۷۷×۵۳ سانتیمتر است. نسخهای را که او تهیه کرده بود از نسخۀ فعلی، بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شدهاست. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشستهاست. همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمتهای این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شدهاست. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ ماندهاست.[۲۹] در ۲۱ اوت سال ۱۹۱۱ تابلوی مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده شد و به ایتالیا برده میشود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده میشود و پس از انجام برخی فعالیتهای اداری و قانونی تابلو دوباره به موزه لوور بازگردانده میشود. در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سالها به طول انجامید. در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و مسکو میزبان این تابلو بودهاند. این اثر هنری نشانگر صحنههایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کردهاست. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح میگوید که یکی از ۱۲ حواریاش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزشترین نقاشیهای جهان است. برخی از مسائلی که لئوناردو بر روی آنها پژوهش انجام داد به شرح زیر میباشد:[۳۰] داوینچی علاوه بر نقاشی به عنوان یک مهندس نیز مشهور است. او در نامهای به دوک میلان اظهار داشت که قادر به تهیه و ساخت دستگاههایی برای دفاع از شهر و همچنین محاصرۀ شهر دشمن است. هنگامی که او به ونیز گریخت، شاگردی را پیدا کرد که با کمک او توانست یک سنگر متحرک را طراحی کند. او حتی طرحی برای منحرف کردن مسیر رودخانۀ آمو داشت، پروژهای که نیکولو ماکیاولی نیز بر روی آن کار کرد.[۳۱][۳۲] مقالات داوینچی شامل تعداد بسیار زیادی از اختراعات عملی و قابل اجرا و غیر عملی، شامل آلات موسیقی، پمپهای هیدرولیک، توپهای بخار، سپرهایی خاص و... میگشت.[۳۳][۳۴] تعداد زیادی از دست نوشتههای داوینچی مربوط به طرحها و نقشههای اختراعات او هستند. برخی از ابداعات او به شرح زیر است:[۳۵] دیگر اختراعات او شامل مسلسل، بادسنج، ساعت، تلمبه میشوند.[۳۶]
سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شدهاست. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.[۱] سهراب سپهری در در کاشان به دنیا آمده که بطور رسمی زادروزش را ۱۵ اردیبهشت ثبت کردهاند.[۲] پدربزرگش میرزا نصرالله خان سپهری نخستین رییس تلگرافخانه کاشان، پدرش «اسدلله» و مادرش «ماه جبین» نام داشتند که هر دو اهل هنر و شعر بودند.[۳] دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی) (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان خرداد ۱۳۲۲ گذراند و پس از فارغالتحصیلی در دورهٔ دوسالهٔ دانشسرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد.[۴] در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خوابها منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزهها شروع به کار کرد و در هنرستانهای هنرهای زیبا نیز به تدریس میپرداخت.[۵] وی به فرهنگ مشرق زمین علاقه خاصی داشت و سفرهایی به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین داشت. مدتی در ژاپن زندگی کرد و هنر «حکاکی رو چوب» را در آنجا فراگرفت. همچنین به شعر کهن سایر زبانها نیز علاقه داشت از اینرو ترجمههایی از شعرهای کهن چینی و ژاپنی را انجام دادهاست.[۶] در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاهها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاههای نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزئینی تهران نمود. پدر وی که به بیماری فلج نیز مبتلا بود، در سال ۱۳۴۰ فوت میکند. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کنارهگیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد. وی با سفر به کشورهای مختلف ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاههای بیشتری را برگزار نمود. سهراب هنرمندی جستجوگر، تنها، کمال طلب، فروتن و خجول بود که دیدگاه انسان مدارانه اش بسیار گسترده و فراگیر بود. از اینرو آثار وی همیشه با نقد و بررسی همراه بوده که برخی از این کتابها چنین میباشند: «تا انتها حضور»، «سهراب مرغ مهاجر» و «هنوز در سفرم»، «بیدل، سپهری و سبک هندی»، «تفسیر حجم سبز»، «حافظ پدر، سهراب سپهری پسر، حافظان کنگره» و نگاهی به «سهراب سپهری». مادر سهراب، ۱۳۷۳ درمیگذرد. ، برادر ارشد سهراب و تنها برادر وی که همبازی دوران کودکی سهراب بود نیز در سال ۱۳۶۹ درمیگذرد. (، پسر منوچهر، اخیراً از وی خاطراتی را آماده کرده که به ویرایش در اینترنت منتشر شدهاست).[۷] خواهران سهراب ، و میباشند. تعدادی از تصاویر شاعر و خانوادۂ وی به روی اینترنت قابل یافتن است.[۸] وی در ابتدا به سبک نیمایی شعر میسرود ولی بعدها رویه خودش را باز شناخت. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموختههایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب میشود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهاییهایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.[۹] شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازهاست که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی میکند.[۱۰] از معروفترین شعرهای وی میتوان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد که شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. کریم امامی که از دوستان نزدیک وی بوده در زمان حیاتش برخی از شعرهای سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاست. بعدها نیز مترجمان دیگری شعرهای وی را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کردند. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد.[۱۱]. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات YKY در کشور ترکیه منتشر شد. وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرمهای هندسی نخودی و خاکستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. او در نقاشی به شیوهای موجز، نیمه انتزاعی دست یافت که برای بیان مکاشفههای شاعرانه اش در طبیعت کویری کارگشا بود. سپهری بیشتر نمایشگاههای داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار میکرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.[۱۲] امضای وی بر روی نقاشیهایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه از روحیه فروتنانه و ایرانی اش دارد.[۱۳] از آثار او میتوان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.[۱۵] سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید. در ابتدا یک کاشی فیروزهای در محل دفن سهراب سپهری نصبشد، و سپس با حضور خانواده وی سنگی سفید رنگی جایگزین آن گردید که بر روی آن قسمتی از شعر «واحهای در لحظه» از کتاب حجم سبز با خطاطی رضا مافی حکاکی شدهبود:[۱۶] به سراغ من اگر میآیید این سنگ در مهر ۱۳۸۴ با بیدقتی کارگران و به علت سقوط مصالح ساختمانی بر روی آن شکست و با سنگ سفیدرنگ دیگری که سعی شدهبود با سنگ قبلی شباهت داشتهباشد تعویض شد.[۱۶][۱۷] در روز به مناسبت هشتادمین سالروز تولد سهراب سپهری، با اهدای ۸۰ شاخهٔ گل، مراسمی بر سر مزار وی برگزار شد. سپس این مراسم در مجموعهٔ فرهنگیـاقامتی خانهٔ احسان، از اماکن تاریخی کاشان، ادامه یافت. در این مراسم چهرههای برجستهٔ فرهنگی و هنری همانند: احمد سمیعی گیلانی، شهرام ناظری، علی دهباشی و امینالله رشیدی حضور داشتند.[۱۹] از جمله نمایشگاههای نقاشی که سهراب سپهری در آنها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:[۲۰] منبع : ويكي پديا احمد شاملو (زادهٔ ۲۱ آذر ۱۳۰۴؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفیعلیشاه[۱] - در تهران، درگذشتهٔ ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ در شهرک دهکده، فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگنویس، روزنامهنگار، پژوهشگر، مترجم ایرانی و از مؤسسان و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع شدهاست. در دورهای از جوانی شعرهای خود را با تخلص الف. بامداد و الف. صبح منتشر میکرد. سرودن شعرهای آزادیخواهانه و ضد استبدادی، عنوان شاعر آزادی ایران را برای او به ارمغان آوردهاست. شهرت اصلی شاملو به خاطر سرایش شعر است که شامل گونههای مختلف شعر نو و برخی قالبهای کهن نظیر قصیده و نیز ترانههای عامیانه میشود. شاملو در سال ۱۳۲۶ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد، اما برای نخستین بار در شعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور[۲] یا شعر شاملویی[۳] یاد کردهاند. تنی چند از منتقدان ادبی او را موفقترین شاعر در سرودن شعر منثور میدانند.[۴] شاملو علاوه بر شعر، فعالیتهای مطبوعاتی، کارهای تحقیق و ترجمهٔ شناختهشدهای دارد. مجموعهٔ کتاب کوچهٔ او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامهٔ مردم ایران(با تمرکز بر فرهنگ تهران) میباشد. آثار وی به زبانهای: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی∗ ترجمه شدهاست.
تمام مطالب این بخش با توجه به اطلاعات ارائه شده در سالشمار زندگی احمد شاملو نوشته آیدا شاملو تهیه شدهاست. این سالشمار در منابع گوناگون از جمله وبگاه احمد شاملو، دفتر هنر[۵]، احمد شاملو شاعر شبانهها و عاشقانهها[۶]، شناختنامه[۷]، منتشر شدهاست. هر جا از منبع دیگری استفاده شده باشد در پانویس ذکر شدهاست. احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت، و به گفتهٔ شاملو در شعر «من بامدادم سرانجام...» از مجموعهٔ مدایح بیصله پدرش حلقهای است که شاملو را به اهالی کابل متصل میکند. مادرش کوکب عراقی شاملو، از مهاجران قفقازی بود که طی انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، به همراه خانوادهاش به ایران کوچاندهشدهبود[۸]. دورهٔ کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش رضا شاه بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت میرفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شدهاست و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شدهاست.) دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد و بیرجند گذراند و از دوازده سیزده سالگی شروع به ضبط لغات متداول عوام (که در فرهنگهای رسمی ثبت نمیشود) کرد. دوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد، گرگان و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را مدتی در دبیرستان ایرانشهر و مدتی در دبیرستان فیروز بهرام تهران خواند و به شوق آموختن زبان آلمانی در مقطع اول هنرستان صنعتی ایران و آلمان ثبتنام کرد. در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیده ژاندارمری به گرگان و ترکمنصحرا فرستاده شد. او همراه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در بحبوحهٔ جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به خاک ایران، در فعالیتهای سیاسی علیه متفقین در شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر و به بازداشتگاه سیاسی شهربانی و از آنجا به زندان شوروی در رشت منتقل شد. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه (ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشهوری و فرقهٔ دموکرات آذربایجان همراه پدرش دستگیر شد و تا کسب تکلیف از مقامات بالاتر دو ساعت مقابل جوخهٔ آتش قرار گرفت. سرانجام آزاد شد و به تهران بازگشت. او برای همیشه ترک تحصیل کرد و در یک کتابفروشی مشغول به کار شد. شاملو در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام آهنگهای فراموششده به چاپ رسید. مدتی بعد با نیما دیدار کرد و تحت تأثیر آشنایی با او و به قصد معرفی شعر او، دست به انتشار مجلات کوچک مقطعی (چون سخن نو، هنر نو (ساعت ۴ بعد از ظهر)، روزنه، راد، آهنگ صبح و... زد. در سال ۱۳۳۰ شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار قطع نامه را به چاپ رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده داشت. در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد علیه دکتر مصدق و با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه شعر آهنها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده میشود و با یورش مأموران به خانه او ترجمهٔ طلا در لجن اثر و بخش عمدهٔ کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر مرتضی کیوان نسخههای یگانهای از نوشتههایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بیآفتاب توسط پلیس ضبط میشود که دیگر هرگز به دست نمیآید. او موفق به فرار میشود اما پس از چند روز فرار از دست مأموران در چاپخانهٔ روزنامهٔ اطلاعات دستگیر شده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده میشود. در زندان علاوه بر شعر، به بررسی شاهنامه میپردازد و دست به نگارش پیشنویس دستور زبان فارسی میزند و قصهٔ بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن مینویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین میرود[۹]. مرتضی کیوان به همراه ۹ افسر سازمان نظامی اعدام میشود و او در زمستان ۱۳۳۳ پس از تحمل یک سال حبس، از زندان آزاد میشود. در سال ۱۳۳۶ با انتشار مجموعهٔ اشعار هوای تازه، به عنوان شاعری برجسته تثبیت میشود. این مجموعه شامل فرمها و تجربههایی متفاوت در قالب شعر نو است. در همین سال مجموعهای از رباعیات ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر را منتشر میکند. پدر شاملو در ۱۳۳۶ فوت میکند. شاملو در ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج میکند. دومین ازدواج شاملو مانند ازدواج اول مدت زیادی دوام نمیآورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا میشود. در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر منتشر میشود. معروفترین ترانههای عامیانهٔ معاصر فارسی همچون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شدهاست. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جمله برگههای تحقیقاتی کتاب کوچه را رها میکند. در سال ۱۳۳۸ شاملو به اقدام جدیدی یعنی تهیهٔ قصهٔ خروس زری پیرهن پری (با نقاشی فرشید مثقالی برای کودکان دست میزند. در همین سال به تهیه فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت[۱۰] نیز میپردازد. این آغاز فعالیت سینمایی بحثانگیز احمد شاملو است. او بخصوص در نوشتن فیلمنامه و دیالوگنویسی فعال است. در سالهای پس از آن و بهویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانستهاند. خود او میگفت: «شما را به خدا اسمشان را فیلم نگذارید.» و بعضی شعر معروف او «دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است» را به این تعبیر میدانند که فعالیتهای سینمایی او صرفاً برای امرار معاش بودهاست.[۱۱] شاملو در این باره میگوید: «کارنامهٔ سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!»[۱۲] برخی فیلمنامهٔ فیلم گنج قارون را که در سالهای میانی دهه ۴۰ سینما را از ورشکستگی نجات داد منتسب به شاملو میدانند. استفادهٔ فراوان از امکانات زبان محاوره در گفتگوهای گنج قارون میتواند دلیلی بر این مدعا باشد.[۱۳] در سال ۱۳۳۹ با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری ادارهٔ سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تأسیس میکند و به عنوان سرپرست آن مشغول به کار میشود. در سال ۱۳۴۰ با همکاری دکتر محسن هشترودی ۲۵ شماره از هفتهنامهٔ را منتشر میکند. هفتهنامهٔ کتاب هفته و
شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان ( ریتا آتانث سرکیسیان) آشنا میشود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطهٔ عطفی در زندگی او محسوب میشود. در این سالها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر میبرد[۱۴] و تحت تأثیر این آشنایی شعرهای مجموعهٔ آیدا: درخت و خنجر و خاطره! و آیدا در آینه را میسراید. او دربارهٔ اثر آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه مینویسم برای اوست و به خاطر او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکردهبودم پیدا کردم».[۱۵] آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج میکنند و شش ماه در ده شیرگاه (مازندران) اقامت میگزینند و از آن پس شاملو تا آخر عمر در کنار او زندگی میکند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نامهای آیدا در آینه و لحظهها و همیشه را منتشر میکند و سال بعد نیز مجموعهای به نام آیدا: درخت و خنجر و خاطره! منتشر میشود و در سال ۱۳۴۵ برای سومین بار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه راآغاز میکند و برنامهٔ قصههای مادربزرگ را برای بخش برنامههای کودک تلویزیون ملی ایران تهیه میکند. آیدا شاملو در برخی کارهای احمد شاملو مانند مجموعهٔ کتاب کوچه با او همکاری داشت و سرپرست این مجموعه بعد از اوست.[۱۵] در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفتهنامهٔ خوشه را به عهده میگیرد. در سال ۱۳۴۷ «شب شعر خوشه» را با همکاری دکتر عسکری و با حضور ۱۱۰ شاعر معاصر، نمایشگاه نقاشی منصوره حسینی، نمایشگاه کاریکاتور اردشیر محصص و تئاتر در را با هنرمندی داوود رشیدی، پرویز صیاد و پرویز کاردان برگزار میکند. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل میشود، ادامه دارد. در سال ۱۳۴۷ او به عضویت هیأت دبیران کانون نویسندگان ایران در میآید و کار بر روی غزلیات حافظ و تاریخ دورهٔ حافظ را آغاز میکند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار حافظ شیراز به روایت احمد شاملو انجامید. شاملو مطالعهٔ شعر و تاریخ اجتماعی سیاسی دورهٔ حافظ و اصلاح روایت خود از حافظ را تا پایان عمر ادامه داد. در خرداد ۱۳۵۰ ترجمهٔ بازبینی شدهٔ رمان پابرهنهها، نوشتهٔ زاهاریا استانکو با استفاده و تکیه بر زبان تداولی منتشر شد. در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادرش را از دست داد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال به همکاری خود با فرهنگستان ادامه داد. احمد شاملو در دههٔ ۱۳۵۰ به فعالیتهای گستردهای در شعر، نویسندگی، روزنامه نگاری (از جمله همکاری با و و انجمن ایران و آمریکا و فعالیتهای سینمایی (از جمله تهیهٔ گفتار برای چند فیلم مستند به دعوت ) را ادامه میدهد. در دانشگاه صنعتی شریف نیز سه ترم به تدریس مطالعهٔ آزمایشگاهی زبان فارسی مشغول میشود در سال ۱۳۵۱ نوارهای صوتی از شعرهای حافظ، مولوی، ابوسعید ابوالخیر با صدای شاملو و موسیقی اسفندیار منفردزاده و فریدون شهبازیان و مجموعهای از آثار نیما با موسیقی احمد پژمان منتشر میشود. در رادیو برای کودکان و نوجوانان برنامه مینویسد و اجرا میکند. مدتی بعد از تحمل دردهای شدید برای معالجهٔ آرتروز گردن به پاریس میرود و جراحی میشود. سال بعد، ۱۳۵۲، مجموعه شعر ابراهیم در آتش را به چاپ میرساند و برای چند فیلم مستند (مشهد، اصفهان و تبریز) گفتار متن مینویسد و اجرا میکند. در سال ۱۳۵۴ از او دعوت میکند تا در کنگرهٔ جهانی نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو با یدالله رویایی عازم ایتالیا میشود. در ۱۳۵۵ انجمن قلم آمریکا و دانشگاه پرینستون از او برای شرکت در گردهمایی ادبیات امروز خاورمیانه و سخنرانی و شعرخوانی دعوت میکنند و او عازم ایالات متحده آمریکا میشود. شاملو در این سفر به سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاههای نیویورک و پرینستون میپردازد. او با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و کوزمینسکی در این سفر دیدار میکند و پس از سه ماه همراه آیدا به ایران باز میگردد. در همین سال با دعوت دانشگاه بوعلی سینا، برای مدتی به سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه مشغول میشود. چند ماه بعد، این بار در اعتراض به سیاستهای حکومت شاهنشاهی ایران کشور را به مقصد ایتالیا (رم) ترک میکند و از آنجا به آمریکا میرود و در دانشگاههای هاروارد، و ام آی تی و دانشگاه برکلی به سخنرانی میپردازد. تحقیق روی کتاب کوچه و حافظ شیراز را ادامه میدهد. پیشنهاد دانشگاه کلمبیای شهر نیویورک را برای همکاری در تدوین کتاب کوچه نمیپذیرد. در سال ۱۳۵۷، پس از یک سال تلاش بیحاصل برای انتشار هفتهنامه، به امید نشر و فعالیت علیه رژیم شاه به بریتانیا میرود. در لندن ۱۴ شمارهٔ نخست هفتهنامهٔ ایرانشهر را سردبیری میکند اما در اعتراض به سیاست دوگانهٔ مدیران آن در قبال مبارزه با رژیم و مسائل مربوط به ایران استعفا میدهد. ∗ مجموعه شعر دشنه در دیس در ایران منتشر میشود. با وقوع انقلاب بهمن ۵۷ ایران و سقوط رژیم شاهنشاهی، شاملو سه هفته پس از پیروزی انقلاب در ۱۱ اسفند به ایران باز میگردد. در همین سال انتشارات مازیار اولین جلد کتاب کوچه را در قطع وزیری منتشر میکند. شاملو به عنوان عضو هیأت دبیران کانون نویسندگان ایران انتخاب میشود و مقالهها و مصاحبههای متعددی پیرامون تحلیل و آسیبشناسی انقلاب و مسائل روز سیاسی و اجتماعی از او در مجلات و روزنامهها به چاپ میرسد. در سال ۱۳۵۸ هفتهنامهٔ کتاب جمعه با سردبیری احمد شاملو و مدیریت عسکری پاشایی منتشر میشود. انتشار این هفتهنامه پس از ۳۶ شماره توقیف میشود. در این سالها مجموعهای از شعرهای سیاسی خود را به نام کاشفان فروتن شوکران - که در آن شعر «مرگ نازلی» در بزرگداشت وارطان سالاخانیان، مبارز مسیحی ایرانی است[۱۶]- و مجموعههای پریا، ترانهٔ شرقی (لورکا)، مسافر کوچولو و یل و اژدها را دکلمه میکند که به صورت نوار صوتی منتشر میشوند. از ۱۳۶۲ با تغییر فضای سیاسی ایران چاپ آثار شاملو نیز متوقف میشود. در حالی که کار و فعالیت شاملو متوقف نمیشود. نوار کاست سیاه همچون اعماق آفریقای خودم (ترجمهٔ شعرهای لنگستون هیوز) و سکوت سرشار از ناگفتههاست (ترجمهٔ شعرهای مارگوت بیکل) با موسیقی بابک بیات در انتشارات ابتکار منتشر میشود. شاملو ترجمه و تألیف و سرودن را ادامه میدهد بهویژه روی کتاب کوچه با همکاری همسرش آیدا مستمر کار میکند. ترجمهٔ رمان بلند دن آرام (نوشتهٔ میخائیل شولوخوف) را آغاز میکند. چندین گفتوگو از او به چاپ میرسد تا آن که در سال ۱۳۷۲ با کمی بازتر شدن فضای سیاسی ایران آثار شاملو به صورت محدود مجوز نشر میگیرند. در ۱۳۶۷ به آلمان غربی سفر میکند تا به عنوان میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بینالمللی ادبیات (اینترلیت ۲) با عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور شرکت کند. در این کنگره نویسندگانی از کشورهای مختلف از جمله عزیز نسین، دِرِک والکوت، پدرو شیموزه، لورنا گودیسون و ژوکوندو بِلی حضور داشتند. سخنرانی شاملو با عنوان «من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!» به تأثیر فقر و ناآگاهی و خرافه در عدم دستیابی به فرهنگ یکپارچه و متعالی جهانی اختصاص داشت. در ادامهٔ این سفر به دعوت خانم روترات هاکرمولر در اتریش، به شعرخوانی و سخنرانی میپردازد و به دعوت انجمن جهانی قلم (Pen) و دانشگاه یوتهبوری به سوئد میرود. به دعوت ایرانیان مقیم سوئد در خانهٔ مردم استکهلم شب شعر اجرا میکند و با دعوت هیأت رئیسهٔ انجمن قلم سوئد با آنان نیز ملاقات میکند. مجموعه شعرهای احمد شاملو (دوجلدی) در آلمان غربی منتشر میشود. در ۱۳۶۹ برای شرکت در جلساتی که به دعوت مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران سیرا (CIRA) در دانشگاه برکلی برگزار شد به عنوان میهمان مدعو به آمریکا سفر میکند. سخنرانیهای او، «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ» و «حقیقت چقدر آسیبپذیر است» که با نام «نگرانیهای من» منتشر شد، واکنش گستردهای در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج از کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنرانیهای شاملو نوشته شد. در بوستون دو عمل جراحی مهم روی گردن او صورت گرفت با این حال چندین شب شعر در شهرهای مختلف با حضور شاملو که تعدادی از آنها به نفع زلزلهزدگان ایران و آوارگا بنیامین نتانیاهو (به عبری: בִּנְיָמִין "ביבי" נְתַנְיָהוּ) (زادهٔ ۱۹۴۹ در تل آویو) نخستوزیر کنونی کشور اسرائیل (از ۱۸ ژوئن ۱۹۹۶ تا ۶ ژوئیه ۱۹۹۹ و از ۱ آوریل ۲۰۰۹ تاکنون) و رهبر کنونی حزب لیکود است. وی تنها نخستوزیر تاریخ اسرائیل است که پس از تأسیس این کشور به دنیا آمده است.[۱] نتانیاهو در اوت ۲۰۰۵ در اعتراض به طرح خروج شهرکنشینان اسرائیلی از غزه از پست خود در وزارت دارائی اسرائیل استعفا داد و از کابینه آریل شارون خارج شد. او در اوت ۲۰۰۶ دوباره به ریاست حزب لیکود رسید. بنیامین نتانیاهو در سال ۱۹۴۹ میلادی در تلآویو متولد شد، اما در اورشلیم بزرگ شده و در نوجوانی، مدتی در ایالت پنسیلوانیا، آمریکا در کنار پدربزرگش که استاد تاریخ در آمریکا بود، به تحصیل پرداخت. در سال ۱۹۶۷ به اسرائیل بازگشت و به عضویت در یگان تکاوری فوق ویژه ستاد کل فرماندهی و عملیات ارتش اسرائیل به نام یگان سایرت متکل پیوست. او در هر دو جنگ شش روزه و یوم کیپور شرکت کردهاست. یوناتان، برادر بنیامین که از فرماندهان عملیاتی یگان ویژه سایرت متکل بود، در تاریخ ۴ ژوئیه ۱۹۷۶ میلادی و در جریان عملیات آزادسازی مسافران اسرائیلی هواپیمایی فرانسه که توسط چریکهای فلسطینی به گروگان گرفته شده و به اوگاندا منتقل شده بودند، کشته شد. وی از قهرمانان ملی در کشور اسرائیل به شمار میرود.[۱] بنیامین نتانیاهو دارای مدرک کارشناسی در رشته معماری و کارشناسی ارشد در مدیریت اجرایی از دانشگاه امآیتی است. وی مدرک دکترای خود را از هارواردو در رشته علوم سیاسی کسب کرده است[۲]. بنیامین نتانیاهو، وعدههای انتخاباتی متعددی را در راستای انتخابات سراسری اسرائیل (۲۰۰۹) داد. از آنجمله، وی در دیدار از شهر اشکلون وعده داد که در صورت دستیابی به مقام نخستوزیری اسرائیل، حکومت حماس در نوار غزه را سرنگون خواهد کرد.[۳] بنیامین نتانیاهو همچنین وعده داده است تا «رشد طبیعی شهرکهای یهودینشین در کرانه غربی رود اردن را ادامه دهد، با برچیدن شهرکها مخالفت کند، از دادن امتیاز درباره تقسیم اورشلیم به فلسطینیها خودداری ورزد و سرانجام اینکه به توافقات پشتپرده دولتمردان سابق اسرائیل با حکومت خودگردان فلسطین تعهدی نداشته باشد».[۴] در تاریخ ۱۴ ژوئن ۲۰۰۹ میلادی، بنیامین نتانیاهو، در سخنرانی در دانشگاه تلآویو برای اولین بار با تشکیل کشور مستقل فلسطینی به طور مشروط موافقت کرد. او بازگشت آوارگان فلسطینی را منتفی و اورشلیم را پایتخت واحد و ابدی اسرائیل دانست و غیرنظامیشدن مناطق فلسطینی و به رسمیتشناختن اسرائیل، به عنوان یک دولت یهودی از سوی فلسطینیها را پیششرط موافقت با تشکیل کشور فلسطینی دانست.[۵] بنیامین نتانیاهو از مخالفین سرسخت دستیابی ایران به سلاح هستهای است و آن را مهمترین تهدید برای موجودیت و امنیت کشور اسرائیل قلمداد میکند.[۶] در پی اعتراضات مردمی نسبت به نتایج اعلامشده در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، بنیامین نتانیاهو «شجاعت باورنکردنی» هواداران اپوزیسیون در ایران را مورد ستایش قرار داد و تصریح کرد که مردم دلیر ایران، چهرهٔ واقعی ایران را به نمایش گذاشتهاند.[۷] نتانیاهو که به شدت مخالف تلاشهای ایران برای دستیابی به غنیسازی اورانیوم است عقیده دارد: «هماکنون سال ۱۹۳۸ است و ایران همان آلمان است که به سرعت تلاش دارد خودش را به بمبهای اتمی مسلح کند».[۸][۹] نتانیاهو در کنفرانسی خبری در آوریل ۲۰۰۸ اظهار کرد که تنها یک تفاوت بین آلمان نازی و جمهوری اسلامی ایران وجود دارد و آن این است که اولی ابتدا وارد یک درگیری جهانی شد و سپس به دنبال تسلیحات اتمی رفت، در حالیکه دومی در ابتدا به دنبال تسلیحات اتمی است و هنگامی که بدان دست یابد، جنگی جهانی را آغاز خواهد کرد.[۱۰] بنیامین نتانیاهو هماکنون رهبر حزب راستگرای لیکود است. حزب لیکود به رهبری وی در انتخابات سراسری اسرائیل (۲۰۰۹) موفق به کسب ۲۷ کرسی، از پارلمان ۱۲۰ عضوی اسرائیل شد.[۱۱] در تاریخ ۲۰ فوریه ۲۰۰۹ میلادی، شیمعون پرس، رئیسجمهوری اسرائیل از بنیامین نتانیاهو، خواست تا در مقام نخستوزیر، دولت جدید اسرائیل را تشکیل دهد.[۱۲] در تاریخ ۱ آوریل ۲۰۰۹ میلادی، بنیامین نتانیاهو، کابینهٔ جدید خود را به کنست معرفی کرد و با دریافت ۶۹ رای موافق، ۴۵ مخالف، ۱ رای ممتنع و ۵ غایب، موفق به گرفتن رای اعتماد برای دولت جدید اسرائیل شامل ۳۰ وزارتخانه شد.[۱۳] در دولت بنیامین نتانیاهو، ۲ وزیر زن[۱۴] و ۵ وزیر روسیالاصل حضور دارند.[۱۵] کابینه اسرائیل در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۳۸۸ (۵ آوریل ۲۰۰۹)، به پیشنهاد بنیامین نتانیاهو، عوزی آراد را به سمت رئیس شورای عالی امنیت ملی اسرائیل منصوب کرد.[۱۶]
اندره "اندی" ماری (متولد ۱۵ مه ۱۹۸۷ میلادی) بازیکن حرفهای تنیس اهل کشور اسکاتلند است و در رنکینگ جهانی در رتبه چهارم قرار دارد. او درباره ملیت خود میگوید: قبلا بارها شنیده بودم به من می گویند مورای انگلیسی! و من برای تصحیح این اشتباه یک بار بصورت علنی این واقعیت را گفتم که من متولد اسکاتلند هستم! اما بعد از آنت شایعه سازی درباره من شروع شد که او ضد انگلیسی است. تا اینکه در مسابقات ملی با قبول پیراهن ملی به همه نشان دادم که خاک من بریتانیاست و هیچ وقت ضد انگلیس نبودهام. فقط دوست دارم برای کشورم بازی کنم[۱] تقریبا سه سال داشت که مادرش راکتی به او هدیه داد، پنج ساله بود که لئون اسمیت مربی سرشناس بریتانیایی دربارهٔ او گفت: تا بحال خردسالی مثل اندی ندیدهام که اینگونه مثل جوانها تنیس بازی کند، او در کنار مادرش جودی و برادرش جیمی به فراگیری و تمرین میپرداخت و مراحل ترقی را یکی پس از دیگری میپیمود... و همه چیز آماده شد تا اندی حالا تبدیل به مرد شماره یک تنیس بریتانیا شود. او ۱۹۰ قد دارد و دو دست است. اما در بازیها از دست راست خود استفاده میکند. اندی تنها ۸ ساله بود که در قتل عام شهر دانبلین جان سالم به در برد او به همراه خانواده اش در سن ۱۲ سالگی به فلوریدای آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا ساکن شد. در دسامبر ۲۰۰۴ وقتی او ۱۷ ساله بود توانست یو اس اوپن نوجوانان را کسب کند. دو هفته پس از آن او برای خود یک عضو گروهی بریتانیایی پیدا کرد تا در جام دیویس اتریش شرکت کند. اما او این بازی را ۳ بر ۲ به حریفانش واگذار کرد! د دسامبر همین سال بود که او از سوی شبکه بی بی سی بعنوان جوانترین شخصیت ورزشی بریتانیا برگزیده شد. این سالها در بردارنده ی افتخارات اندی ماری از سن ۱۲ تا ۱۸ سالگیست . دوره ای که این نوجوان در تنیس جوانان خود نمایی می کرد . در ۱۱ سالگی در اولین رقابت رسمی در سالیهول با برادرش روبرو شد و موفق شد در فینال این رقابت ها او را شکست دهد و نخستین شگفتی ها را خلق کند . در ۱۲ سالگی موفقیت دیگری در اورنج بول میامی بدست آورد و به قهرمان این رقابت ها در سطح جوانان رسید . اندی مدت کوتاهی هم به فراگیری فوتبال مشغول شد . اما بعد ها با جدی تر شدن آموزش تنیس فوتبال را رها کرد و به طور تخصصی به ورزش محبوبش پرداخت . ۱۵ ساله بود که به بارسلونای اسپانیا رفت و برای مدتی در آنجا زیر نظر امیلیو سانچز و بر روی زمین خاکی به تمرین و آموزش پرداخت . در همین سالها او به همراه آدری کیناف در رقابت های دوبل ال تی اِی نشنال به قهرمانی رسید و همچنین به قهرمانی انفرادی همین مسابقات نیز دست یافت . در سپتامبر ۲۰۰۳ او اولین قهرمانی خودرا در رقابت های سنیور بدست آورد . او بازی در رده ی سنیور ها را تا بیشتر از ماه مه ادامه نداد . و پس از قهرمانیش روز های خوبی را در سال ۲۰۰۳ پشت سر نگذاشت . تا اینکه در سپتامبر ۲۰۰۴ بزرگترین و باشکوه ترین قهرمانیش تا به آن روز را در کنار خانواده اش جشن گرفت، اندی موفق شد با غلبه بر سرگئی استاخوفسکی در رده جوان های گرند اسلم یو اس اوپن , جام قهرمانی را بالای سر ببرد. این موفقیت بزرگی برای این جوان ۱۷ ساله محسوب می شد . و تقریبا سرآغازی بود برای دوران طلایی ترقی و خیزی که به سمت تنیس حرفه ای بر می داشت اندی سال ۲۰۰۵ را در حالی آغاز کرد که در رده ی ۴۰۷ جهان قرار داشت . در ماه مارس او به جوانترین بازیکن بریتانیایی مبدل شد که در دیویس کاپ برای کشورش بازی می کند . سپس در ماه آوریل از رده ی جوانان به حرفه ای صعود کرد تا برای اولین رقابتش در اِی تی پی خود را آماده کند . او اولین تورنمنت خود در اِی تی پی را در هارد کورت بارسلونا تجربه کرد . او در اولین دور مغلوب جان هرنیچ شد . در هفته های بعد اندی باز هم در رده ی جونیور موفق ظاهر شد و توانست تا مرحله ی نیمه نهایی رقابت های اوپن فرانسه بالا بیاید و در این مرحله مغلوب مارین چیلیچ کروات شد . او در مرحله ی یک چهارم پایانی موفق شده بود خوان مارتین دل پوترو را پشت سر بگذارد . بعد از رولند او برای رقابت های کویینز لندن وایلد کارت تهیه کرد . اما باز هم نتوانست موفقیتی بدست آورد و علارقم بازی درخشانش در دور اول بازی ها حذف شد . بلافاصله پس از پایان این رقابت ها اندی خودرا برای ویمبلدون آماده کرد . اندی در این رقابت ها بسیار درخشان ظاهر شد و توانست در اولین مرحله جورج باستل را از پیش رو بردارد و در دور دوم مقابل رادک استپانکی که آن زمان سید ۱۴ مسابقات بود به پیروزی برسد . در دور سوم اما اندی نتوانست مقابل داوید نلبندیان به پیروزی برسد و بازی را در ۵ ست واگذار کرد ... در گرند اسلم بعدی یعنی یو اس اوپن که اندی یک بار قهرمانی در آن را در رده ی جونیور تجربه کرده بود اندی نتوانست از دور دوم بیشتر بالا بیاید . اما صحنه ی خودنمایی اندی اوپن تایلند بود که توانست پس از پشت سر گذاشتن رقیبانی چون رابین سودرلینگ و رابی گینپری در فینال با مرد شماره یک آن زمان یعنی راجر فدرر روبرو شود . گرچه در فینال بازی را به راحتی به حریف قدر خود واگذار کرد اما این موفقیت سبب شد تا اندی در ۳ اکتبر ۲۰۰۵ جزو ۱۰۰ تنیسور برتر جهان قرار بگیرد ! پس از آن اندی در رقابتهای بازل سوییس هم شرکت کرد و با اینکه موفقیت چندانی نتوانست کسب کند اما ثابت کرد که مرد اول تنیس بریتانیاست ! او در ۳ ست توانست تیم هنمن انگلیسی مرد برتر تنیس بریتانیای آن دوره را شکست دهد و خود بر جای او بنشیند . به سبب همین موفقیت هایش در سال ۲۰۰۵ , سالی که اندی طعم تنیس حرفه ای راچشید , در پایان سال بعنوان مرد برتر ورزش اسکاتلند از سوی بی بی سی برگزیده شد ! اندی سال را با رنک ۶۴ تمام کرد و مسلما این گامی بزرگ بود برای اینکه در آینده جزو ده تنیسور برتر باشد ... سالی که استارت تروفی های رنگارنگ برای اندی شروع شد ... اوایل فصل اندی با شکست دادن لیتون هیوئیت مرد شماره ۱۱ آن سالها در فینال سن خوزه توانست اولین جام اِی تی پی خود را بالای سر ّببرد . پس از آن اندی مثل همیشه در فصل خاک نتوانست موفقیت چندانی بدست آورد اما با شروع دوباره ی فصل هارد در اواخر سال بازی های اندی دوباره جان گرفتند . در سینسیناتی ۲۰۰۶ او پس از حذف کردن تیم هنمن رقیب و هموطن همیشگیش توانست مقابل راجر فدرر به پیروزی برسد و در کنار رافائل نادال تنها تنیسوری باشد که راجر فدرر را در سال ۲۰۰۶ شکست داده است ! این پیروزی بزرگی برای اندی بود ... در یو اس اما اندی تا دور چهارم بیشتر نتوانست بالا بیاید . اندی با صعودی رویایی سال را با رنکینگ ۱۷ به پایان برد . در این سال اندی برای تیم خود و در واقع مهمترین پست در تیم خود یعنی مربی مایلز مک لاگلان را برگزید . در آغاز سال با شروعی خوب توانست تا فینال رقابت های اوپن قطر صعود کند اما در فینال و در دو ست پیاپی مغلوب ایوان لیوبیچیچ شد . در اوپن استرالیا اندی تا دور چهارم بازی ها صعود کرد و در این مرحله مغلوب رافائل نادال اسپانیایی شد . پس از آن اندی به خوبی توانست از عنوان خود در سن خوزه دفاع کند و با شکست ایوو کارلوویچ در فینال دوباره جام قهرمانی این رقابت ها را بدست آورد . اتفاق بزرگی که برای اندی در این سال رخ داد صعود او به ده تنیسور برتر و قرار گرفتن کنار نام های بزرگی مثل نادال و فدرر و رادیک بود. او بعنوان سید ۹ وارد رقابت های اوپن استرالیا شد . اما اینبار بخت با او یار نبود و اندی در همان دور اول مغلوب جو ویلفرد سونگا شد ! در همین سال دومین عنوان خود یعنی Open 13 را بدست آورد . در ویمبلدون او مغلوب نادال شد و در اولین تورمنتش پس از ویمبلدون یعنی راجرز کاپ هم در مرحله ی نیممه نهایی دوباره مغلوب ماتادور اسپانیایی مرد شماره ۲ آن سال شد . اندی اولین عنوان مسترز خودرا در رقابت های مسترز سینسیناتی آمریکا با غلبه بر جوکوویچ بدست آورد . اندی هر دوست این فینال را در تایبرک به سود خود تمام کرد . در المپیک آن سال در چین او نمایش خوبی نداشت و در مرحله ی اول حذف شد . اما یکی از بهترین نمایش های او مربوط به یو اس اوپن همان سال می شود که توانست تا فینال بالا بیاید . اما در فینال مقابل فدرر ضعیف ظاهر شد و هر سه ست را واگذار کرد . در پایان سال اندی با رنک ۴ تور ای تی پی خود را به اتمام رساند . اگر به کارنامه ی اندی و قهرمانی های اون نگاهی بیندازیم بی شک ۲۰۰۹ موفقترین سال در طول دوران حرفه ای او تا به حال بوده است . در ادامه ی موفقیت های اندی در سال های پیشین سال ۲۰۰۹ هم آغاز خوبی برای او داشت . اندی در تورمنت نمایشی ابوظبی مقابل جیمز بلیک و راجر فدرر و رافائل نادال به پیروزی رسید و قهرمان شد . در ادامه او اوپن قطر را هم فتح کرد تا موفقیت هایش را تکمیل کند . پس از آن اندی تا مرحله ی چهارم استرالیا بیشتر نتوانست بالا بیاید و در تورمنت بعدی یعنی ایندین ولز در فینال مغلوب رافائل نادال مرد شماره یک آن سال شد . در فینال میامی نیز جوکوویچ صرب را در هر دوست شکست داد تا مسترزی دیگر در کارنامه اش داشته باشد . در تورمنت کویینز لندن هم با نمایشی درخشان توانست قهرمان رقبابت ها لقب بگیرد . حالا همه چیز آماده بود تا اندی ویمبلدون را از آن خود کند . در غیاب نادال اندی بعنوان سید دوم وارد این تورمنت شد . بازی های خوب اندی او را تا مرحله ی نیمه نهایی بالا آورد . اما رادیک آماده اجازه نداد که اندی به فینال راه پیدا کند . سپس اندی در مونترال خوان مارتین دل پوترو را شکست داد و قهرمان این رقابت ها شد . پس از آن در رقابت های سینسیناتی مغلوب فدرر شد و از دور مسابقات کنار رفت . اندی در حالی در مسابقات یو اس اپن شرکت کرد که از ناراحتی جزئی مچ دست رنج می برد . تا اینکه در مرحله ی یک چهارم نهایی مغلوب مارین چیلیچ کروات شد . اما اندی در همین سال بود که در برهه ای از زمان به بالاترین رنکینگ دوران بازیگری خود رسید . اندی برای مدتی مرد شماره ی ۲ جهان ماند !! همه ی چشم ها به اندی دوخته شده بود تا بالاخره به اولین گرند اسلم خود دست پیدا کند . اندی در حالی مسابقات استرالیا را آغاز کرد که سید پنجم مسابقات بود . بازی های خیره کننده و آمادگی او همه ی کارشناسان را برآن داشت تا اورا یکی از بخت های اصلی قهرمانی حتی بالا تر از نادال بدانند . و همین طور هم شد . با اینکه در بازی مقابل رافائل نادال این بایکن اسپانیایی به دلیل مصدومیت از ادامه ی بازی انصراف داد اما اندی بسیار مسلط ظاهر شد و توانست تا مرحله ی فینال به خوبی بالا بیاید . همه چیز آماده بود تا اندی اولین گرند اسلم خود را کسب کند ... اما راجر فدرر باز هم اندی را از این افتخار باز داشت و در فینال رقابت ها توانست به راحتی از سد اندی موری بگذرد و قهرمان شود . فصل خاک برای اندی مانند همیشه موفقیت خاصی نداشت . تا اینکه در رقابت های تورنتو ی امسال اندی با غلبه بر رقبای همیشگیش نادال و فدرر توانست قهرمان شود . و این آخرین افتخاری بود که اندی امسال بدان دست یافت ... چون یکی از بدترین یو اس اپن های دوران بازیگریش را امسال سپری کرد . در حالیکه همگان منتظر بودند که اندی با آمادگی کامل تا مراحل بالایی صعود کند در کمال ناباوری این بازیکن اسکاتلندی در دور سوم مغلوب واورینکا شد و از دور مسابقات کنار رفت . گرند اسلم های سال ۲۰۱۰ هم تمام شدند و چشم تمامی طرفداران او هنوز منتظر است تا اشک های اندی را پس از فتح یک گرند اسلم ببیند ... راستی تا کی باید هواداران منتظر بمانند ؟! انریکه میگل ایگلسیاس پریسلر (به اسپانیایی: Enrique Miguel Iglesias Preysler) خواننده و ترانه سرا در هشتم ماه مه ۱۹۷۵ در مادرید (اسپانیا) از تبار اروپایی-آسیایی دیده به جهان گشود. پیشهٔ انریکه ایگلیساس در کمپانی مستقل فنوسویا شروع شد که به او یاری کرد تا به یکی از محبوبترین هنرمندان آمریکای لاتین و بازار لاتین ایالات متحده تبدیل شود، با فروشی که بیشتر از اکثر آلبومهای اسپانیولی دیگر هنرمندان در آن دوره زمانی بود. پیش از سال ۲۰۰۰ او گذاری به جریان اصلی بازار انگلیسی زبان کرد و یک قرارداد منحصر به فرد را برای چند-آلبوم با شرکت یونیورسال میوزیک به مبلغ بیسابقهٔ ۴۸٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار امضا کرد تا بخش لاتین این شرکت آلبومهای اسپانیولی وی و شرکت اینتراسکپ آلبومهای انگلیسی او را منتشر نماید. ۵ آهنگ ایگلسیاس در جایگاه شماره یک در ردهٔ جدول بیلبورد دارد، و رکورد ارائه ۱۷ تک آهنگ شماره یک اسپانیولی را در جدول ترکهای داغ لاتین بیلبورد را داراست. آلبومهای او هم اینک بیش از ۴۰ میلیون فروختهاند که او را پرفروشترین هنرمند موسیقی اسپانیولیزبان در جهان میگرداند. ایگلسیاس پسر خوانندهٔ معروف اسپانیایی خولیو ایگلسیاس و روزنامه نگار فیلیپینی، ایزابل پریسلر است. او در مادرید اسپانیا به دنیا آمد و والدین او وقتی سه ساله بود، از هم جدا شدند. پس از خبر وسیع ربوده شدن پدر بزرگ او دکتر خولیو ایگلسیاس پوگا توسط اتا باسک (که البته دو هفته بعد بدون هیچگونه صدمهای پیدا شد)، او در سال ۱۹۸۳ در سن ۸ سالگی به میامی، فلوریدا، در ایالات متحده، نقل مکان کرد تا با پدر خود زندگی کند.با این حال پدرش به ندرت در خانه بود و او توسط دایهای به نام الویرا الوارز پرورش یافت. و به مادر خود در هر تابستان سر میزد. در میامی، ایگلسیاس از نعمت و تجمل فرزند یک میلیونر بودن لذت میبرد ولی بعدها ذوق و قریحهٔ خود را برای چیزهای ساده تری توسعه داد، حقیقتی که بعدها نمای کنسرت او را با ظاهر شدن در البسهٔ ساده مانند تی شرتهای نخی سپید و جین جلوه گر شد. او از حشره ها خرمگس وسوسک ساه را دوست دارد. در هنگامیکه در دانشگاه میامی، مشغول به تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی بود، تصمیم گرفت حرفهٔ موسیقی خود را دنبال کند اما فاقد سرمایه لازم برای ضبط یک نمونه نوار بود. چون خواسته بود که بلند پروازی خود را از خانوادهاش پنهان نگه دارد از دایه خود، الیوارس، ۲۰۰۰ دلار قرض کرد. آزمایش خوانندگی او را، مدیر برنامهٔ آیندهٔ او، فرمن مارتینز انجام داد و تحت تأثیر کار انریکه قرار گرفت. با نام مستعار «انریکه مارتی نز»، این دو ترانه نمونه او را برای شرکتهای مختلف ضبط فرستادند. ماهها بعد، ایگلسیاس قرار دادی با فونوسیوا امضاء کرد و سپس به تورنتو، کانادا رفت تا نخستین آلبوم خود را در کمال گمنامی ضبط کند. به خواست وی برای کم اهمیت کردن نسب خانوادگی وی، ایستگاههای رادیو او را تنها با نام انریکه معرفی نمودند. او چند بار در رسانهها بهصورت مهمان خود را نشان دادهاست. او در برنامه تلویزیونی (تاک شو) اپرا وینفری مهمان بوده که با غافلگیری یکی از طرفداران خود، همهٔ روز را با او گذراند. همچنین در پریمیوس یووتنود نیز حضور پیدا کرده و مهمان موسیقی آخرین پخش شوی تلویزیونی دیگو مارادونا در آرژانتین بودهاست. او در چندین آگهی تبلیغاتی برای عطر تامی هیلفیگر به نام True Star Man (ستارهٔ راستین مرد) ظاهر شدهاست که آن را تصدیق میکند در حال پخش آهنگ زمینهٔ «Ring My Bell» (چهره ام را به خاطر بیاور ) که یکی از ترانههای آخرین آلبوم او میباشد. هم چنین در سری آخر Extreme Makeover:Home Edition (بازسازی شدید: ویرایش خانگی) با خواندن ترانهای به نام «Somebody's Me» (اون یه نفر منم) باز از آخرین آلبومش حضور داشتهاست. اخیراًٌ در کنسرتهای یکبارهٔ خود در ایتالیا، اروگوئه و اسرائیل هم چنین در جشنی از شبکه تلویزیونی MTV در بندر مالاگا در جنوب اسپانیا همراه با پائولینا روبیو زنده خواندهاست و سری کنسرتهای خود را در ایالات متحده اتمام کردهاست. «تور برای طرفداران» او شامل مجموعهٔ بسیاری از آهنگهای قدیمیتر وی و نیز ترانههای تازهٔ او در انگلیسی و اسپانیایی بود. ایگلسیاس در قسمت مورخ ۷ مه ۲۰۰۷ «دوتا و نصفی مرد» (Two and a half men) با نقش یک تعمیرکار بنام«فرناندو» ظاهر شد. نخستین تک آهنگ از آلبوم تازهٔ او اینسومنیاک به نام « آیا میدونی؟ (ترانهٔ پینگ پنگ)» منتشر شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۰۷ اولین بار در رادیوی رایان سیکرست KIS-FM در ۱۰ آوریل ۲۰۰۷ پخش گردید. همچنین در کنسرت Live Earth ,German leg در هامبورگ در ۱۵ مه ۲۰۰۷ اجرا داشته است. انریکه ترانهٔ «آیامیدونی؟» (Do you know?) و «Hero (قهرمان)» را در نوار زندهٔ سری تلویزیونی آمریکایی رقص با ستارگان (Dancing with Stars) خواندهاست. او با آنا کورنیکوا تنیسور اهل روسیه دارای روابط عاطفی است، در سالهای گذشته شایعههای زیادی در رابطه با رابطه این دو و ادامه و یا پایان این رابطه در رسانهها مطرح گشته که به گفته آنا کورنیکوا بهزودی قصد ازدواج با یکدیگر را ندارند و به احتمال زیاد انا باردار است. در این چند وقت هرگاه در این مورد از آنها سئوالی پرسیده میشود تکذیب نمیکنند و همهی رسانهها منتظرند که این خبر را انا و انریکه رسما منتشر کنند اما به احتمال زیاد آنها میخواهند همه را غافلگیر کنند.
کریس براون (به انگلیسی: Christopher Mourice Brown) (زاده ۵ مه ۱۹۸۹) خواننده آمریکایی است که تاکنون برنده جوایز متعددی در جوایز بت، مسابقه انتخاب نوجوانان، جوایز بیل بورد شدهاست. او در سال ۲۰۰۵ خوانندگی را به عنوان حرفهاش برگزید و در همان زمان که ۱۶ ساله بود مدرسه و تحصیل را ترک گفت و به دانشگاه راه نیافت. او گفتهاست که اگر خواننده نمیشد، قطعا بسکتبالیست میشد. به گفتهٔ خودش او به خوبی بسکتبال باز میکند و خوانندهٔ معروف و محبوبی است، به طوری که بارها برنده جوایز انتخاب نوجوان و انتخاب کودکان شدهاست. او گفتهاست که آلبومها و آهنگهایش تنها برای طرفدارانش مناسب است و امکان دارد که در نظر منتقدان به عنوان بهترینها برگزیده نشود. اما همانطور که در فهرست جایزههایش دیده میشود، کارهایش نظر بسیاری از منتقدان را نیز جلب کردهاست. براون در شهر کوچک تاپاهانوک در ویرجینیای ایالات متحده آمریکا زاده شد. پدر و مادرش، کلینگتون براون و هاوکینز پس از تولد او دو فرزند دیگر نیز به دنیا آوردند، یک دختر و یک برادر کوچک تر برای کریس به نام مایلز که بارها در ودیو کلیپهای کریس حضور یافته و رقصیدهاست. کودکیاش را با آثار مایکل جکسون که به گفتهٔ خودش، «بزرگترین الهامگر تمام زندگیاش بوده»[۱] گذراند و آرزوی رپر شدن را از سنین کودکی در سر پروراند.[۲] وقتی ۱۲ ساله شد، مادرش با شنیدن صدای او در حال آواز خواندن در اطراف خانه متوجه شد که صدای او عالی است. اما تا سن ۱۶ سالگی که تینا دیویس از استودیوی دف جم او را دید به آن عرصه روی نیاورد. تینا به او کمک کرد تا با جیو رکوردز همکاری کند و نخستین آلبوم خود را در آن جا بسازد. سرانجام در نوامبر ۲۰۰۵، آلبوم کریس بروان به سیدی فروشیهای سراسر آمریکا برده شد و با فروش بالایی در صدر جدولها قرار گرفت. با این که بیشتر آهنگهای او الهامگرفته از هیپ هاپ هستند، اما صدای او در واقع آوایی از ریتم و بلوزهای کلاسیک است، آوایی که باعث شد تینا دیویس آن را بیمانند بخواند. او اکنون با دو آلبوم پرفروش و بازی در ۴ فیلم به همراه کلمبوس شرت یکی از معروفترین چهرههای خوانندگی و جزو محبوبترین خوانندهها در آمریکا و سراسر جهان است. او در اواخر سال ۲۰۰۴ مدرسه را رها کرد تا مقدمات آلبوم اش، کریس براون، را فراهم کند. سرانجام در ۲۹ نوامبر ۲۰۰۵ آلبوم منتشر شد و در لیست دویست آلبوم برتر بیل برد در مقام دوم جای گرفت که موفقیت عظیمی برای اولین آلبوم او بود. باور نکردنی بود که در همان هفتهٔ اول بیش از ۱۵۵۰۰۰ نسخه اش در اولین هفته به فروش رفته بود. ودیو کلیپ حرکتش بده! در ایالات متحده، زلاند نو و استرالیا در مقام اول پرطرفدارترین آهنگها قرار گرفت. ودیو ی پس از آن، "هی! (متاسفم دوشیزه انم)" نیز دومین آهنگ پرطرفدار کریس در جداول ده آهنگ برتر، و در واقع هفتمین در آمریکا و سیزدهمین در بریتانیا بود. سومین موزیک ودیو اش، "به من بده"، در مارس ۲۰۰۶ با همراهی لیل وین به بازار عرضه شد. این آهنگ هرچند که به صورت میکس شده با همراهی لیل وین در سی دیهای فروخته شده نبود، اما بعدها اضافه شد. ای آهنگ از رتبهٔ ۸۰ جداول بیل برد، به سرعت به رتبهٔ ۱۵ صعود کرد. لازم به ذکر است که دستیار کارگردان دومین و سومین کلیپ اش را خود بر عهده داشتهاست. خداحافظی کن، اهنگی که برای فیلم گام بردار ساخته شده بود نیز به صورت کلیپ به نمایش عموم در آمد. در جون ۲۰۰۶، کریس دی وی دیهایی را با عنوان "سیاحت کریس براون" عرضه کرد که قدم به قدم مسافرت او ابتدا به بریتانیا و سپس به ژاپن را نمایش میدهد، که البته نماهایی از مراحل آماده شدن او برای اولین مسابقه گرمی اش، و مچنین پشت صحنهٔ کلیپهایش را در خود گنجانده بود. پس از به پایان رساندن تابستان اش با نی-یو باون به سرعت دست به کار ساخت آلبوم جدید اش، "بی سابقه" شد که قرار بود در ۲۸ آگوست ۲۰۰۷ منتشر شود، در حالی تاریخ عرضه اش به ۶ نوامبر همان سال تغییر یافت. این آلبوم هم در لیست دویست تایی پرفروشهای بیل بورد چهارم و در لیست بهترین آهنگهای سبک آر اند بی دوم شد. در همان هفتهٔ اول ۳۰۰۰۰۰ نسخه به فروش رفت، مقداری که ۱۴۰۰۰۰ بیش از انتظارات بود. اولین ودیو ی این آلبوم دیوار به دیوار لود، که در لیست ۱۰۰ ودیوی برتر بیل بورد ابتدا نود و ششم، سپس هفتاد و نهم و در آخر بیست و دوم شد. "بوس بوس" نیز که دومین ودیو بود، بیش از انتظار گل کرد و در مقام اول جداول بیل بورد قرار گرفت. این آهنگ با همراهی تی-پین ساخته و پرداخته شده بود. ودیوی با تو که در ۴ دسامبر ۲۰۰۷ وارد بازار شد را میتوان بزرگترین موفق کریس براون تا به آن زمان دانست، زیرا پس از دوم شدن در جدول بیل بورد، در مقامهای اول یا دوم بسیاری از کشورها مانند: اندونزی، سنگاپور، برزیل، کانادا، فیلیپین، ایالات متحده، قبرس، فرانسه، ایرلند، بریتانیا، مالزی و استرالیا جای گرفت. در تاریخ سوم جون ۲۰۰۸، یک نسخهٔ لوکس از آلبوم بی سابقه با عنوان نسخهٔ جاودانهٔ بیسابقه منتشر کرد که در واقع هفت ماه بعد از نسخهٔ اصلی در اختیار عموم قرار گرفته بود. نسخهٔ جدید شامل چندین آهنگ جدید نیز مانند جاودانه میشد، که در همان زمان در رتبهٔ سوم صد آهنگ برتر بیل بورد قرار گرفت. با انتشار این آلبوم، بروان عازم سفری برای کنسرت "تعطیلات بی سابقه" شد، و به مسافرت در سی شهر آمریکایی پرداخت. کنسترش در کنسینانتو، اهیو در تاریخ ششم دسامبر ۲۰۰۷ شروع شد و در هنولولو ی هاوایی پایان یافت. ودیوهایش در همان سوم جون ۲۰۰۸ به عنوان سی دی دوم بی سابقه: نسخهٔ جاودانه منتشر شد. کریس براون در بت اوارد ۲۰۰۸ برندهٔ جایزهٔ بهترین خوانندهٔ مرد شد. او در این مسابقه شعر باتو و [[به زیر کشاندن تو را اجرا کرد. همراهی سیارا در رقص نیز یکی از عوامل برنده شدن او بود. او همچنین در آلبوم جدید لوکاریس، تئاتر ذهن، با همراهی این خواننده در آهنگ آن دختران چگونهاند مشارکت دارد. در سال ۲۰۰۹ نیز آلبوم جدید او با مشارکت بسیاری از چهرههای مهروف خوانندگی به بازار عرضه خواهد شد. کریس براون در سال ۲۰۰۶، پنجاه هزار دلار از درآمد تور آپ کلوز اند پرسنال را به بیمارستان تحقیقاتی اطفال سنت جود هدیه کرد. آلبوم ها ویدیوها/دی وی دی ها فیلم ها
کریستینا ماریا اگیلرا (به انگلیسی: Christina María Aguilera) (زاده ۱۸ دسامبر ۱۹۸۰) خواننده و ترانهنویس سبک پاپ اهل آمریکا است. او با خواندن آلبوم Christina Aguilera به موفقیت رسید و تاکنون پنج بار برنده جایزه گرمی شده است. در سال ۲۰۰۵ با جردن برتمن ازدواج کرد. کریستینا در نیویورک به دنیا آمد و پدرش هاوییِر اگیلرا (کشیش ارتش اکوادور) و مادرش شلی فیلدر (پیانیست و ویالونیست متبحر ایرلندی) بودند. او به همراه خواهران و برادرانش در وکس فورد پنسیلوانیا بزرگ شد. از همان کودکی آرزو داشت که روزی خواننده شود و از همان دوران هنرمندانی مانند مدونا، ویتنی هوستون، ماریا کری، الا فیتزجرالد، جودی گارلند و اتا جیمز را مورد احترام قرار میداد. دوران کار او به عنوان یک خواننده با اجرا در شوهای مدرسهای که در آن درس می خواند، آغاز شد. او از صدای زیبایش همواره به عنوان یک عامل موثر و قوی استفاده میکرد. در سن ۱۲ سالگی، کریستینا در شوی The Mickey Mouse club حضوری موفق داشت که در آن در کنار بریتنی اسپیرز، کری راسل و جاستین تیمبرلیک ظاهر شدند. پس از حضور ۲ ساله اش در یک کلوپ، کریستینا در سال ۱۹۹۸ به ژاپن سفر کرد، جایی که ترانهای همراه با کیزو ناکانیشی اجرا کرد و سپس به بازدید و گردش در ژاپن پرداخت. به این ترتیب کریستینا تبدیل به یک ستاره شد. اینها همه وقتی آغاز شدند که او ترانهای را برای شرکت دیسنی به نام مولان فرستاد و برای کار دعوت شد. تمام استودیوها تقاضای شنیدن آن را داشتند. او به همراه ویتنی هوستون ترانه I wanna Run to you را خوانده بودند و به این ترتیب مسئولان اجرایی استودیوی مذکور دریافتند که بهترین و وسیعترین صدایی را که به دنبالش بودند، یافته اند. ۲ روز بعد کریستینا مسئول ضبط Reflection برای مولان شد و همان هفته یک قرار داد کار با RCA امضا کرد. این ترانه محبوب جوانان آن دوره شده و نامزد جایزه گوی طلایی برای بهترین آهنگ ساخته شده برای کارتون شد. اولین آلبوم به نام خودش بود و در ۲۴ اوت سال ۱۹۹۹ تولید شد و بیش از ۲۵۰ هزار کپی در عرض یک هفته از آغاز پخش آن فروش کرد. آلبوم کریستینا اگیلرا جایزههایی هم از طرف منتقدین و هم از طرف طرفداران دریافت کرد. 
بیو گرافی:
نام :Taylor Alison Swift
متولد: ۱۳ دسامبر ۱۹۸۹
اهل: پنسیلوانیا، آمریکا
سبک: کانتری، راک، پاپ
زمینه فعالیت: خواننده و شعر نویس
مسلط بر: گیتار و پیانو
شروع کار: ۲۰۰۶
تیلور آلیسون سویفت خواننده جوان 20 ساله آمریکایی سبک پاپ/کانتری است که در تاریخ 13 دسامبر 1989 در آمریکا متولد شد.در سال ۲۰۰۶ او نخستین آهنگش بنام Tim McGraw، را منتشر کرد که رتبه ششم را در بیلبورد به دست آورد. در اکتبر ۲۰۰۶ او نخستین آلبومش را که نام خودش را برای آن انتخاب کرده بود منتشر کرد، که ۵ آهنگ آلبومش در جدول بهترین آهنگهای کانتری قرار گرفت. او همچمنین دارای گواهینامه پلاتین سه گانه از انجمن صنعت ضبط آمریکا (RIAA) میباشد.پس از آن او در سال 2008 آلبوم دومش را با نام Fearless عرضه کرد
برطبق آمار نیلسن سانداسکن پر فروش ترین خواننده کانتری سال ۲۰۰۸ با فروش بیش از چهار میلیون آلبوم در آمریکا بوده همچنین جزِء اولین خواننده در تاریخ نیلسن ساند اسکن نام گرفت که در جدول ۱۰ موزیک برتر سال ۲ آلبوم از او وجود داشت، در اوایل ژانویه ۲۰۰۹ هم اولین خواننده کانتری شناخته شد که بر طبق آمار دو میلیون آهنگ از او دانلود شده بود!
قراردادی که رهاش کرد: وقتی که 13 سالم بود من یک ملاقات با RCA Records داشتم و آنها گفتند که میخواهند من توی یک قرارداد بزرگ ثبت نام کنم. این یعنی آنها میخواهند تماشات کنند ولی امیدی به ساختن یک آلبوم بهت نمیدند. مثل پسری که میخواد باهات قرار ملاقات بزاره ولی نمیخواد دوست پسرت بشه. بعد از یک سال سبک خواندنتو تغییر میدی و بعد تازه آنها تصمیم میگیرن که بزارنت کنار یا باهات یک قرارداد ضبط کنند. اونا تصمیم گرفتن که منو کنار بزارن و منم یک گزینه بیشتر نداشتم. یک تصمیم دشوار گرفتم که در وجود خودم فقط رخ داد.
در کنار برنامه ی شلوغی که اون داشت : این همیشه دور از دسترس به نظر میاد ولی با این وجود اگر من قرار ملاقات بزارم با پسری که توی Nashville همسایه ی رو به رویه منه ولی من حاظرم پرواز کنم تا ببینمش یا حتی اونو پرواز بدم تا بیاد منو ببینه. این بیشتر به نظر میاد که با زمان بندی من تداخل داشته باشه و من همیشه آماده ی رسیدگی به برنامه هام توی زندگی هستم. البته اگه کسی رو ببینم که برام ارزش داره مطمئنن این شیوه ی فکر کردن رو فراموش میکنم!
در مورد اعتیادش به کارش: بله من واقعا بی قرار میشم اگه حتی یه روز و نیم هم کار نکنم. من یک رویای تکرار شونده دارم که اونم اینه که مردم صف بکشن کنار تختم برای امضا و ازم عکس بگیرن.
یک روز ویژه توی سفرهاش: در یک روز معمولی من 5 یا 6 تا مصاحبه ی مختلف میکنم. اگر ما در یک مکان زیبا باشیم من حتما اون مکان رو بازدید میکنم. و امروز میخوام برم یه سر به ساحل بزنم. قرار ملاقات و برنامه ی من ساعت 5 بعد از ظهر شروع میشه و نمایش ساعت 8 شب. بعد از آن هم یک قرار ملاقات با عده ی زیادی از مردم و بعد از آن با کسانی که توی مسابقات رادیویی برنده شدند.
در مورد دندانهای مرتبش: من فکر نمیکردم یک پارتنر برای رقص توی مدرسه بشم (حتی زمانی که بودم) به خاطر میارم وقتی رو که مدرسه میرفتم و دخترایی رو توی دستشویی میدیدم که هر دوشنبه به خاطر کارهایی که توی پارتی انجام داده بودند گریه میکردند. اما اینا دقیقا همون چیزایی هست که من میخواستم انجام بدم ولی نمیتونستم. بعضی وقتا کسی منو دعوت نمیکرد چون دوستام میدونستن که بالاخره دعوا میشه. من بعدها فهمیدم که اکیپ دوستایی که با هم برای شام میریم بیرون دوست دارند که یک شب آروم و بی سر وصدا رو بدون نگرانی از کسایی که هر یک ثانیه در میون می یومدن سر میزمون و خواستار بودن رو پشت سر بزاریم. .
کم اشتهایی مثل بقیه دخترا: به نظر من دلیل خیلی از هنرمندا برای کم خوردن اینه که هر روز جلوی چشمت عکساتو میبینی. این خیلی ترسناکه که بارها و بارها عکستو ببینی اونم به صورت مداوم و پایدار. وقتی چیزی رو ببینی و متوجه بشی که زشتی مطمئنا اونو پاره میکنی و میریزی دور. من خیلی ناامید شدم زمانی که یک نظر توی یک وبلاگ خوندم که نوشته بود "چشمای او بسیار کوچک است" من با خودم فکر کردم که آیا واقعا آنها کوچک اند؟ وای نه. آره اونا کوچک اند.
سه تا از دیوونه کننده ترین تلنگرها توی هر لحظه ی زندگیت مثل ایناست: قطعا اجرای زنده ی شنبه شب. من یک قرار ملاقات با Kristen Wiig و Andy Samberg داشتم. دو تا از افراد محبوبم. اجرای برنامه برای 72000 نفر. هر کدام از آنها یک بلیط داشتن که اسم من روش بود. و مصاحبه ی من با مجله ی Rolling Stone من هیچ وقت توی زندگیم انتظار نداشتم این اتفاق بیفته. قطعا هم تصورشو نمیکردم توی 19 سالگیم بیفته.
کارایی که توی زندگیت انجام ندادی: من هنوز خیلی اهداف دارم. عاشق گذاشتن یک تور جهانی هستم. و یکی از اهدافم اینه که برگردم خونه ی پدر و مادرم. (خنده)
10یا 20 سال آینده: تا جایی که حرفه ام پیش میره امیدوارم مسافرتهام و آهنگام به روز باشه ولی من مثل کسی نیستم که این ور و اون ور بپلکه و از موضوع اصلی پرت باشه. من با وقار تعظیم میکنم، کودکانم را پرورش میدم و یک باغ درست میکنم و اجازه میدم که موهام خاکستری بشه. چون نیازی به موهای بلوند توی 60 سالگی ندارم
عدهای از محققان ایتالیایی با تحقیق بر روی اثر انگشت بازسازی شدۀ وی، او را دارای ریشۀ عربی و اهل خاورمیانه برشمردهاند.[۱] داوینچی را کهنالگوی «فرد رنسانسی» دانستهاند. وی فردی بینهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می باشند، ثبت کرده است. او طرحهای مبتکرانهای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپهای بخار، ماشینهای پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند.
داوینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر بهشمار میرود. یکی از طرحهای ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت داوینچی معروف است، کیلومتر شمار و چیزهای دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحیهای خود یادداشتهایی را نوشته است، که آنها را فقط در آینه میتوان خواند. شهرت جهانی داوینچی بیشتر بهخاطر نقاشیهای شام آخر و مونالیزا است.زندگی
دوران کودکی
دوران جوانی
دوران کهنسالی و مرگ
زندگی شخصی و روابط
گرایش جنسی و تاثیرات آن بر هنرش
شاگردان
آثار و پژوهشها
نقاشیها
پژوهشهای علمی
طرحهای مهندسی و اختراعات
نگارخانه
زندگی
خانواده
شعر
نقاشی
درگذشت
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
در ۲۹ اسفند ۱۳۸۷، سنگ بزرگتر سیاهرنگی بر روی سنگ سفید نصب گردید.[۱۸]نکوداشت
سفرهای خارج از کشور
نمایشگاههای نقاشی
نگارخانه
زندگی و فعالیتها
تولد و سالهای پیش از جوانی
دوران فعالیت سیاسی و زندان
ازدواج یکم و چاپ نخستین مجموعهٔ شعر و آشنایی با نیما
دستگیری و زندان
ازدواج دوم و تثبیت جایگاه شعری
شروع فعالیتهای سینمایی
آشنایی و ازدواج با آیدا سرکیسیان
سفرهای خارجی
انقلاب و بازگشت به ایران
کودکی و جوانی
تحصیلات
وعدههای انتخاباتی و باورهای سیاسی
شهرکهای یهودینشین
کشور مستقل فلسطینی
ایران
مقایسه ایران با آلمان نازی
فعالیتهای سیاسی
تشکیل دولت (۲۰۰۹)
בנימין נתניהו
![]()
بنیامین نتانیاهو در دانشگاه ام آی تی-۲۰۰۳
شناسنامه
زادروز
۲ اکتبر ۱۹۴۹
زادگاه
تلآویو، اسرائیل
همسر
دین
یهودی
اطلاعات سیاسی
پس از
ایهود اولمرت
جناح سیاسی
حزب لیکود
وبگاه رسمی
www.netanyahu.org.il
امضا
![]()
دوران کودکی
1999 - 2005
2005
2006
2007
2008
2009
2010
تورنومنت های مهم
فینال گرند اسلم ها
نتیجه
سال
قهرمانی
سطح
حریف فینال
امتیاز کسب شده در فینال
نتیجه
۲۰۰۸
اوپن آمریکا
هاردکور
راجر فدرر۲–۶, ۵–۷, ۲–۶
نتیجه
۲۰۱۰
اپن استرالیا
هاردکور
راجر فدرر۳–۶, ۴–۶, ۶–۷(۱۱–۱۳)
نتیجه
۲۰۱۱
اپن استرالیا (۲)
هاردکور
نواک جوکوویچ۴–۶, ۲–۶, ۳–۶
نمودار آماری
تورنومنت
2005
2006
2007
2008
2009
2010
2011
2012
SR
W–L
Win %
تورنومنت های گرند اسلم
اوپن استرالیا
A
1R
4R
1R
4R
F
F
SF
۰ / ۷
۲۳–۷
۷۶٫۶۷
اوپن فرانسه
A
1R
A
3R
QF
4R
SF
۰ / ۵
۱۴–۵
۷۳٫۶۸
ویمبلدون
3R
4R
A
QF
SF
ارسال نظر(0)
|
آغاز فعالیت
پیشه هنری
وضعیت شهرت
زندگی شخصی
آلبومها
انریکه ایگلسیاس
اطلاعات هنرمند
زادروز
۸ مه ۱۹۷۵، مادرید
اهل کشور
اسپانیایی
سبکها
پاپ, لاتین, آر اند بی
کار(ها)
خواننده
مدت کار
۱۹۹۵ تا کنون
وبگاه
www.enriqueiglesias.com
زندگینامه
دوران کودکی و نوجوانی
شروع خوانندگی به صورت حرفهای
کریس بروان:۲۰۰۵-۲۰۰۶
بی سابقه: ۲۰۰۶-اواسط ۲۰۰۸
بی سابقه"، نسخهٔ "جاوادانه
کمک به خیریهها
لیست آلبومها و ودیو هاو فیلمهای کریس بروان
کریس براون
![]()
زادروز
۵ مهٔ ۱۹۸۹ (۲۳ سال)
ویرجینیا، ایالات متحده
محل زندگی
ایالات متحده
ملیت
آمریکایی
سالهای فعالیت
۲۰۰۵ تاکنون
سبک
پاپ، آر اند بی، هیپ هاپ
لقب
سی. بی.، کریس برتزی
والدین
کلینگتون براون و هاوکینز
وبگاه
www.chrisbrownworld.com
صفحه در وبگاه IMDb
کریستینا اگیلرا
![]()
اطلاعات هنرمند
نام اصلی
کریستینا ماریا اگیلرا
نام مستعار
X-tina
زادروز
۱۸ دسامبر ۱۹۸۰
(سن:۳۱ سال)
جزیره استتن، شهر نیویورک
نیویورک، ایالات متحده
اهل کشور
آمریکایی
کار(ها)
خواننده، ترانه سرا و بشر دوست
مدت کار
۱۹۹۲ – اکنون
وبگاه
www.christinaaguilera.com
زندگینامه
دیسکوگرافی
آلبومهای استودیویی
سال
جلد
آلبوم
وضعیت در جدول ردهبندی
AGUILERA&sql=11:0xdyyl61xpvb~T5 آمریکا
انگلیس
AGUILERA&sql=11:0xdyyl61xpvb~T5 کانادا
استرالیا
نیوزلند
آلمان
اتریش
سوئد
۱۹۹۹
Christina Aguilera (کریستینا اگیلرا)
۱
۱۴
۱
۲۱
۵
۱۳
۱۵
۵
۲۰۰۲
Stripped (برهنه)
۲
۲
۳
۷
۵
۶
۱۰
۹
۲۰۰۶
Back to Basics (بازگشت به اصول)
سایر آلبومها
سال
جلد
آلبوم
وضعیت در جدول ردهبندی
AGUILERA&sql=11:۰xdyyl61xpvb~T5 آمریکا
سوئیس
مکزیک
آرژانتین
چین
اسپانیا
۲۰۰۰
Mi Reflejo (بازتاب)
۲۷
۵۴
۱
۱
۱
۳
۲۰۰۰
My Kind of Christmas (کریسمس به شیوهٔ من)
۲۸
۶۵
۲۰۰۱
Just Be Free (راحت باش)
۷۱
تکآهنگها
سال
جلد
آلبوم
وضعیت در جدول ردهبندی
آمریکا
انگلیس
کانادا
استرالیا
آلمان
۱۹۹۸
"Reflection" (بازتاب)
Christina Aguilera (کریستینا اگیلرا) and Mulan (مولان)
۱۶
۱۹۹۹
"Genie in a Bottle" (جن در بطری)
Christina Aguilera (کریستینا اگیلرا)
۱
۱
۱
۲
۲
۱۹۹۹
"The Christmas Song" (ترانه کریسمس)
My Kind of Christmas (کریسمس به شیوهٔ من)
۱۸
۱۹۹۹
"What a Girl Wants" (چیزی که یه دختر میخواد)
Christina Aguilera (کریستینا اگیلرا)
۱
۳
۱
۵
۱۸
۲۰۰۰
"I Turn to You" (به تو روی میآورم)
Christina Aguilera (کریستینا اگیلرا)
۳
۱۹
۱۰
۴۰
۶۵
۲۰۰۰
"Come on Over Baby" (پاشو بیا عزیزم)
Christina Aguilera (کریستینا اگیلرا)
۱
۸
۱۴
۹
۲۸
۲۰۰۱
"Nobody Wants to Be Lonely" (هیشکی نمیخواد تنها باشه)
Sound Loaded (صدای پُر)
۱۳
۴
۴
۸
۵
۲۰۰۱
"What's Going On?" (چه خبره؟)
-
۶
۲۰۰۱
"Lady Marmalade" (خانم مارمالاد)
Moulin Rouge! Soundtrack (موسیقی فیلم مولن روژ)
۱
۱
۱۸
۱
۱
۲۰۰۲
"Dirrty" (کثثیف)
Stripped (برهنه)
۴۸
۱
۵
۴
۴
۲۰۰۲
"Beautiful" (زیبا)
Stripped (برهنه)
۲
۱
۱
۱
۴
۲۰۰۳
"Fighter" (جنگجو)
Stripped (برهنه)
۲۰
۳
۳
۵
۱۳
۲۰۰۳
"Can't Hold Us Down" (نمیتوانید ما را پایین نگه دارید)
Stripped (برهنه)
۱۲
۶
۲۰
۵
۹
۲۰۰۳
"The Voice Within" (آوای درون )
Stripped (برهنه)
۳۳
۹
۱۰
۸
۱۳
۲۰۰۴
"Car Wash" (کارواش)
Shark Tale Soundtrack (موسیقی فیلم داستان کوسه)
۶۳
۴
۲
۶
۲۰۰۴
"Tilt Ya Head Back" (سرتو برگردون)
Sweat (عرق)
۵۸
۵
۲۷
۵
۲۷
۲۰۰۶
"Ain't No Other Man" (مرد دیگهای در کار نیست)
Back to Basics (بازگشت به اصول)
۶
۱۸
۴
۲۰۰۶
"Tell Me" (به من بگو)
Press Play (بازی فشار)
Power By:
LoxBlog.Com
